آرزو سلخوری روی نیمکت پارک نشستهام؛ عصر است و نور، بیرمق روی برگها افتاده؛ نوری که بیشتر شبیه خستگی است تا روشنایی؛ اگر دقیق نشوی، همهچیز عادی به نظر میرسد. آدمهایی که در پارک قدم میزنند، صدای خندهای دور و چند نوجوان که گوشهای جمع شدهاند و چیزی میان شوخی و جدیت بینشان جریان دارد. اما یک چیز این عادیبودن را بههم میزند؛ بویی که آرام و پیوسته در فضا میپیچد. بوی «گل»؛ همان ماده مخدری که دیگر برای خیلیها ناآشنا نیست، حتی در سنین مدرسه! تصویری برای ثبت کردن نیست. نه دود غلیظی دیده میشود، نه صحنهای که بتوانی...
عکس روز