کی به کیه، تاریکیه!


مصیبت وارده
مناظره کاندیدای شورای مدرسه‌‌ "عاقبت بخیران" ساعت 6 به صورت زنده از شبکه انعکاس برگزار می‌شد. از آنجایی که تماشای مناظره آن هم مناظره انتخاباتی با دهان خشک و دست خالی لطفی ندارد با ژست مرفهان بی‌درد به بقالی محله رفتم و 250 گرم تخمه، 2 عدد پفک، یک چیپس و یک لواشک به قیمت 250 هزار تومان خریدم و با ژست کارتن خوابان پردرد از مغازه خارج شدم. چند دقیقه‌ای از مناظره نگذشته بود که به خانه رسیدم. تمام اعضای خانواده به تلویزیون زل‌زده بودند و نگران آینده تحصیلی من بودند. حمید آقازاده، مرتضی مختلس پور، پدرام مامانم‌اینا و بهروز بی‌خبریان سر جایشان نشسته بودند و آقای مدیر هم مجری برنامه بود. اولین سوال را از "مرتضی مختلس‌پور" پرسید، شورای دانش‌آموزی چیست و چه وظایفی دارد؟ مرتضی میکروفن را مقابل دماغش قرار داد و گفت: آقا اجازه نکات مهم‌تری هست که باید بگویم همین چند روز پیش بهروز و حمید را دیدم که درحال پنجر کردن ماشین شما هستند تازه هر وقت پدرام برای آب خوردن از کلاس بیرون می‌رود تنها کاری که نمی‌کند آب خوردن است، گروهی از بچه‌ها در آزمایشگاه... مدیر حرفش را قطع کرد و گفت: آفرین! چقدر انتخاباتی صحبت کردی ولی وقت تمام است. سوال بعدی را پدرام جواب دهد، شورای مدرسه چگونه مشکلات دانش‌آموزان را به معلمان منتقل می‌کند؟ پدرام که زیر چشمی بقیه بچه‌ها را برانداز می‌کرد جا خورد و با کمی تپق گفت: آقا اجازه خودم دیدم شعارهایی که در دستشویی بر علیه شما نوشته شده کار حمید است... مناظره داشت به اوجش نزدیک می‌شد که ناگهان برق رفت. من ماندم و تاریکی و انتخاب فرد اصلح برای شورای مدرسه، در همین فکر بودم که آقاجان دستش را از دستشویی بیرون آورد و آفتابه را در هوا تکان می‌داد و هم‌زمان فریاد می‌زد مصیبت، مصیبت. نفهمیدم این مصیبت را می‌گوید یا آن مصیبت را اما هرچه بود آب هم قطع شده بود. آفتابه را گرفتم و برای تهیه مقداری آب از خانه بیرون رفتم. در محله هم شور و هیجان بسیار زیادی بین کاندیداهای شورای محلات در جریان بود، هر کاندیدایی سعی می‌کرد باوجود تاریکی محله با ذوق و هنر و استعدادش برنامه‌های خود را به دیگران معرفی کند و همین‌طور برنامه بود که از در و دیوار محله بالا می‌رفت. مثلا یکی از کاندیداها عکس تبلیغاتی خود را درست وسط تابلوی بوق زدن ممنوع کنار بیمارستان چسبانده بود که به احتمال زیاد حرکت اعتراضی‌ای در راستای سانسور موجود در جامعه بود. یکی دیگر از کاندیدا طوری عکسش را روی صورت مجسمه وسط میدان چسبانده بود که تمام هویت مجسمه را برای خود کرده بود. یا آن یکی که با شعار "تاریخ را خواهیم ساخت" وارد گود شده بود طوری بنای تاریخی محله را با پوسترهایش پوشانده بود که گویا این بنا را برای نسل‌های آینده جلد کرده تا خراب نشود. کاندیدای دیگری هم چند نفر را دور خود جمع کرده بود و از رشادت‌ها و تجربیاتش سخنرانی می‌کرد و وقتی یک نفر از وسط جمعیت از او پرسید که خانم کاندیدا برنامه شما برای کارتن‌خواب‌ها و مناطق حاشیه نشین چیست؟ پاسخ داد: به صدا و سیما تذکر می‌دهم آخر شب‌ها کارتن نشان ندهد تا کسی کارتن‌خوابی نکند، بنده اصلا اهل حاشیه و نشستن در حاشیه‌ نیستم خواهشا من را وارد حاشیه نکنید و تنها درباره وظایف شورا سوال بپرسید. در طول مسیر به چند ستاد دیگر هم سر زدم و درخواست آب کردم ولی تنها چیزی که پیشنهاد می‌شد تراکت و پوستر و کاغذهایی بود که پر بود از شعار‌ها و ایده‌های کاندیدا ولی کسی از قطعی آب و برق و مشکلاتی که آقاجان بنده گرفتارش شده بود سخنی نمی‌گفت گویا از اول آب و برقی وجود نداشت. همین‌طور به مسیر ادامه دادم تا به مغازه حسن بقال رسیدم، چشمش که به آفتابه افتاد پرسید: آن را از کدام ستاد گرفته‌ای؟ محله آنقدر تاریک است که معلوم نیست کدام ستاد کدام برنامه را اجرا می‌کند. ماجرا را برایش توضیح دادم و گفتم که در جست‌وجوی آب هستم. ظرف پر آبی را نشانم داد که روی آن نوشته بود غیرقابل شرب و گفت: خوشبختانه مسئولان محصولی جدیدی متناسب با نیاز روز ارائه کرده‌اند که با قیمت تعاونی عرضه می‌شود و انصافا هم در این روزهای سخت بسیار مشکل‌گشا است. خوشبختانه با تدبیر و درایت مسئولان ماموریت آب‌رسانی به آقاجان را پشت سر گذاشتم تا فرصتی فراهم شود و به تحقیقاتم پیرامون انتخاب فرد اصلح برای شورای مدرسه را ادامه دهم.

چهارشنبه 2 تير 1400
03:25:48
 
 
Copyright © 2021 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT